+__________________________________________________________________________________________________
آنگاه چشمها را دور قبر گرداند و گفت: سلام بر شما که در راه حسين(ع) فدا شديد و در رکابش جان باختيد. به خدا ما نيز در آنچه انجام داديد شريکيم. عطيه گويد: به او گفتم: اى جابر چگونه؟ و حال آنکه ما در دشتى فرود نيامديم و از کوهى بالا نرفتيم و شمشيرى نزديم و اين گروه ميان سرها و پيکرهايشان جدايى افتاده است؛ فرزندانشان يتيم و زنانشان بيوه شدهاند!____________________________________________________________________________________________________

عنوان نخستين زاير، تنها بر مردى شريف و عارفى کامل يعنى صحابى بزرگ و برجسته، جابر بن عبدالله انصارى ـ رضوان الله عليه ـ منطبق است که براي زيارت قبر سيدالشهدا(ع) از مدينه به کربلا رفت. بسيارى از علما تصريح کردهاند، او نخستين کسى است که عنوان زاير قبر حسين(ع) را به دست آورد؛ اين شرافت و افتخار و ذخيره او را بس است.
شيخ مفيد گويد: و در روز بيستم آن ماه (صفر)... روزى است که جابر بن عبدالله بن حزام انصارى، صحابى رسولخدا (ص) براى زيارت قبر ابا عبدالله الحسين (ع) از مدينه به کربلا آمد؛ او نخستين کس از مردم بود که آن حضرت را زيارتکرد.
و اين مطلب را بسيارى از دانشمندان، از جمله شيخ طوسى، علامه حلى، شيخ رضىالدين حلى، کفعمى، مجلسى، محدثنورى و ديگران آوردهاند.
جابر بن عبدالله انصارى و عطيه عوفى در کربلا
جابر بن عبدالله انصارى، همان صحابى جليلالقدرى است که عبدالرحمن بن سابط دربارهاش مىگويد: همراه جابر بودم که حسين بن على(ع) داخل شد. در اين هنگام گفت: هر کس دوست دارد به مردى از اهل بيت(ع) بنگرد، به وى نگاه کند. گواهى مىدهم که من اين سخن را از زبان رسول خدا(ص) شنيدهام.
او از اهل معرفت بود و چون توفيق شهادت در رکاب امام حسين(ع) نصيب وى نگشت، براى ابراز محبّت نسبت به آن حضرت و تجديد عهد و پيمان با ايشان و نيز براى اظهار مخالفت نسبت به سلطه حاکم، براى زيارت قبر شريف آن حضرت بار سفر بست.
شيخ ابوجعفر محمّد بن ابىالقاسم، محمّد بن على طبرى از اعمش از عطيه عوفى چنين نقل مىکند: همراه با جابر بنعبدالله انصارى براى زيارت قبر حسين(ع) حرکت کردم. چون به کربلا رسيد، نزديک ساحل فرات رفت و غسل کرد، آنگاه دو جامه به تن کرد و از هميانى، مقدارى مشک برداشت و بر بدنش پاشيد. سپس با هر گامى که بر مىداشت، خدا را ياد مىکرد و چون به قبر نزديک شد، گفت: دستم را روى قبر بگذار و من گذاشتم. او روى قبر افتاد و غش کرد. من مقدارى آب بر او پاشيدم و چون به هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين(ع). سپس گفت: آيا دوستى پاسخ دوستش را نمىدهد؟! و افزود: تو چگونه مىتوانى پاسخ دهى، حال آنکه رگهاى گردنت را بريدهاند و ميان پيکر و سرت جدايى افتاده است؟ من شهادت مىدهم که تو پسر خاتم پيامبرانى و پسر امير مؤمنانى و پسر هم پيمان تقوا و فرزند هدايتى؛ پنجمين اصحاب کسايى؛ پسر سرور نقيبانى؛ پسر فاطمه، برترين زنان جهانى، چگونه چنين نباشى و حال آنکه پرورده دست سرور پيامبرانى و در دامن پارسايان پرورش يافتى و از پستان ايمان شير خوردى و با اسلام از شير بريده شدى. پس پاکيزه زيستى و پاکيزه مردى. اما دلهاى مؤمنان در فراق تو ناخوش است، در حالى که در خوبى حال تو شک ندارد. سلام و خوشنودى خداوند بر تو باد. من گواهى مىدهم که تو به همان راهى رفتى که برادرت يحيى بن زکريا رفت.
آنگاه چشمها را دور قبر گرداند و گفت: سلام بر شما که در راه حسين(ع) فدا شديد و در رکابش جان باختيد. گواهى مىدهم که شما نماز را به پا داشتيد و زکات را پرداختيد، به معروف امر و از منکر نهى کرديد. با کافران جهاد کرديد و آن قدر خداى را عبادت کرديد تا مرگتان فرا رسيد. به خدايى که محمّد(ص) را به پيامبرى برگزيد، سوگند که ما نيز در آنچه انجام داديد شريکيم.
عطيه گويد: به او گفتم: اى جابر چگونه؟ و حال آنکه ما در دشتى فرود نيامديم و از کوهى بالا نرفتيم و شمشيرى نزديم و اين گروه ميان سرها و پيکرهايشان جدايى افتاده است؛ فرزندانشان يتيم و زنانشان بيوه شدهاند!
گفت: اى عطيه! از حبيبم رسول خدا(ص) شنيدم که فرمود: هر کس گروهى را دوست بدارد با آنان محشور مىگردد و هر کس از کار گروهى راضى باشد، با آنان شريک است. به خدايى که محمّد را به حقّ به پيامبرى برگزيد، نيت من و نيت يارانم بر آن کارى است که حسين(ع) و يارانش کردند. مرا به سوى خانههاى کوفه ببر. چون پارهاى راه رفتيم، گفت: اى عطيه! گمان ندارم که پس از اين سفر تو را ببينم، آيا مىخواهى که تو را وصيتى کنم؟ دوست بدار دوستدار آل محمد(ص) را تا هنگامى که دوستشان مىدارد و دشمن بدار دشمن آل محمد(ص) تا هنگامى که دشمنشان مىدارد؛ هر چند روزهدار و نمازگزار باشد. با دوستدار محمّد و آل محمّد(ص) مهربانى کن، چرا که اگر بر اثر گناه فراوان يک گامش بلغزد، با محبّت آنان گام ديگرش ثابت مىماند (و جبران مىگردد). دوستدار آنان به بهشت و دشمنانشان به دوزخ بازمىگردند.
در اين نقل چند نکته جاى تأمل دارد:
1. عظمت معرفت جابر و اين به خاطر معرفت بالايى بود که نسبت به منزلت اهل بيت محمد(ص) داشت.
2. داشتن موضع مهم؛ آنجا که جابر، دشمنان امام حسين(ع) را در زمره ملحدان به شمار آورد.
3. ادب جابر نسبت به ابا عبد الله(ع) و اين نتيجه کمال معرفت وى بود. از اين رو، مىبينيم که نخست غسل مىکند و سپس بدنش را با مشک خوشبو مىسازد، آن گاه در هر گامى خدا را ياد مىکند. پس از لمس قبر بىهوش مىشود و سپس سه بار فرياد يا حسين سر مىدهد. نيز فرازهاى زيارتش، نشانگر ميزان معرفتى که نسبت به رسول خدا(ص) و جانشين و نوهاش دارد.
4. از اين نقل چنين استفاده مىشود که جابر پس از زيارت به طرف خانههاى کوفه رفت و از ديدارش با امام زين العابدين(ع) و ديگر اعضاى خانواده حسين(ع) چيزى گفته نشده است. تحقيق در اين باره خواهد آمد.
سيدبن طاووس، کيفيت زيارت جابر از قبر ابا عبدالله الحسين(ع) و ياران باوفايش را به تفصيل آورده است که آن را به طورکامل در اينجا نقل مىکنيم:
گويد: عطا گفت: روز بيستم صفر با جابربن عبدالله همراه بودم. چون به غاضريه رسيديم، در نهر آنجا غسل کرد و لباس پاکيزه را که همراه داشت پوشيد. آن گاه به من گفت: اى عطا! آيا عطرى با خود دارى؟ گفتم: مشک دارم. سپس سر و ديگر اعضايش را با آن خوشبو کرد و پياده رفت تا نزد سر حسين(ع) رسيد و سه بار تکبير گفت و از هوش رفت. چون به هوش آمد، شنيدم که مىگويد: سلام بر شما اى خاندان خدا! سلام بر شما، اى برگزيدگان خدا! سلام بر شما، اى برگزيدگان از آفريدگانش! سلام بر شما، اى سرور سروران! سلام بر شما، اى شيرهاى بيشه! سلام بر شما، اى کشتىهاى نجات! سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد، اى اباعبدالله!
سلام بر تو اى وارث علم انبيا! سلام بر تو اى وارث آدم برگزيده خداوند! سلام بر تو، اى وارث نوح، پيامبر خدا! سلام بر تو اى وارث ابراهيم، دوست خدا! سلام بر تو، اى وارث اسماعيل، قربانى خدا! سلام بر تو، اى وارث موسى، همسخن با خدا! سلام بر تو، اى وارث عيسى، روحالله! سلام بر تو اى فرزند محمد مصطفى(ص)! سلام بر تو، اى فرزند على مرتضى! سلام بر تو، اى فرزند فاطمه زهرا! سلام بر تو، اى شهيد و پسر شهيد! سلام بر تو، اى کشته فرزند کشته! سلام بر تو، اى ولى خدا و فرزند ولىّ او! سلام بر تو، اى حجت خدا و فرزند حجّت او بر بندگانش!
گواهى مىدهم که تو نماز را به پاداشتى و زکات را پرداختى و به معروف امر و از منکر نهى کردى، با پدر و مادرت نيک کردى، با دشمنانت جهاد کردى. گواهى مىدهم که تو سلام را مىشنوى و به آن پاسخ مىدهى؛ و اينکه تو حبيب، دوست، نجيب، برگزيده، و پسر برگزيده خدايى.
تو را با شوق زيارت کردم، پس نزد خداوند از من شفاعت کن، اى آقاى من! من به وسيله جدّ تو، سرور پيامبران و پدرت سرور جانشينان و مادرت سرور زنان جهان نزد خداوند شفاعت مىطلبم. خداوند کسانى که تو را کشتند و آنها را که بر تو ستم کردند و با تو دشمنى ورزيدند و کينهات را به دل گرفتند، از نخستين و آخرين لعنت کند.
آن گاه روى قبر خم شد و گونهها را به آن ساييد و چهار رکعت نماز گزارد. سپس بر سر قبر على بن الحسين(ع) آمد و گفت: سلام بر تو، اى مولاى من و پسر مولاى من! خداوند قاتل تو را بکشد! خداوند آن را که بر تو ستم کرد بکشد! من با دوستى شما به خداوند نزديکى مىجويم و از دشمنانتان نزد خداوند بيزارى مىجويم.
سپس آن را بوسيد و دو رکعت نماز به جاى آورد و رو به قبور شهيدان کرد و گفت: سلام بر ارواح اقامت گزيده در کنار قبر ابا عبد الله(ع). سلام بر شما، اى شيعيان خدا و شيعيان رسول او و شيعيان اميرمؤمنان و حسن و حسين! سلام بر شما، اى پاکيزگان. سلام بر شما، اى هدايتگران. سلام بر شما اى نيکان! سلام بر شما و بر فرشتگانى که پيرامون قبرهايتان مىچرخند. اميدوارم خداوند ما و شما را در جايگاه رحمتش در زير عرش جاى دهد.
سپس کنار قبر عباس فرزند اميرمؤمنان(ع) آمد و ايستاد و گفت: سلام برتو اى ابا القاسم! سلام بر تو، اى عباس بن على! سلام بر تو، اى پسر اميرمؤمنان. گواهى مىدهم که تو نصيحت فراوان کردى و امانت را ادا کردى و با دشمن خود و دشمن برادرت جهاد کردى. درود خداوند بر روح پاکت و خداوند به تو پاداش بهترين برادر را عنايت فرمايد.
پس دو رکعت نماز گزارد و به درگاه خداوند دعا کرد و رفت.
اين زيارت، حاکى از ميزان عظمت و معرفت و منزلت والاى اين صحابى بزرگ است.
محمدامين پوراميني

نوشته شده توسط مخبر الدوله در پنجشنبه 9/12/1386 و ساعت 1:39 عصر |
نظرات ديگران()