نزد ابليس، مرگ هيچ يک از مؤمنان، ازمرگ فقيه محبوب تر نيست . [امام صادق عليه السلام]
پنجشنبه 7 شهريور 1387: امروز
+__________________________________________________________________________________________________


آنگاه چشم‏ها را دور قبر گرداند و گفت: سلام بر شما که در راه حسين(ع) فدا شديد و در رکابش جان باختيد. به خدا ما نيز در آنچه انجام داديد شريکيم. عطيه گويد: به او گفتم: اى جابر چگونه؟ و حال آن‌که ما در دشتى فرود نيامديم و از کوهى بالا نرفتيم و شمشيرى نزديم و اين‏ گروه ميان سرها و پيکرهايشان جدايى افتاده است؛ فرزندانشان يتيم و زنانشان بيوه شده‏اند!____________________________________________________________________________________________________

عنوان نخستين زاير، تنها بر مردى شريف و عارفى کامل يعنى صحابى بزرگ و برجسته، جابر بن عبدالله انصارى ـ رضوان الله عليه ـ منطبق است که براي زيارت قبر سيدالشهدا(ع) از مدينه به کربلا رفت. بسيارى از علما تصريح ‏کرده‏اند، او نخستين کسى است که عنوان زاير قبر حسين(ع) را به دست آورد؛ اين شرافت و افتخار و ذخيره او را بس است.
شيخ مفيد گويد: و در روز بيستم آن ماه (صفر)... روزى است که جابر بن عبدالله بن حزام انصارى، صحابى رسول‏خدا (ص) براى زيارت قبر ابا عبدالله الحسين (ع) از مدينه به کربلا آمد؛ او نخستين کس از مردم بود که آن حضرت را زيارت‏کرد.
و اين مطلب را بسيارى از دانشمندان، از جمله شيخ طوسى، علامه حلى، شيخ رضى‏الدين حلى، کفعمى، مجلسى، محدث‏نورى و ديگران آورده‏اند.

 


جابر بن عبدالله انصارى و عطيه عوفى در کربلا
جابر بن عبدالله انصارى، همان صحابى جليل‌القدرى است که عبدالرحمن بن سابط درباره‏اش مى‏گويد: همراه جابر بودم که حسين بن على(ع) داخل شد. در اين هنگام گفت: هر کس دوست دارد به مردى از اهل‏ بيت(ع) بنگرد، به وى نگاه کند. گواهى مى‏دهم که من اين سخن را از زبان رسول خدا(ص) شنيده‏ام.
او از اهل معرفت بود و چون توفيق شهادت در رکاب امام حسين(ع) نصيب وى نگشت، براى ابراز محبّت نسبت به آن‏ حضرت و تجديد عهد و پيمان با ايشان و نيز براى اظهار مخالفت نسبت به سلطه حاکم، براى زيارت قبر شريف آن حضرت‏ بار سفر بست.

شيخ ابوجعفر محمّد بن ابى‌القاسم، محمّد بن على طبرى از اعمش از عطيه عوفى چنين نقل مى‏کند: همراه با جابر بن‏عبدالله انصارى براى زيارت قبر حسين(ع) حرکت کردم. چون به کربلا رسيد، نزديک ساحل فرات رفت و غسل کرد، آنگاه دو جامه به تن کرد و از هميانى، مقدارى مشک برداشت و بر بدنش پاشيد. سپس با هر گامى که بر مى‏داشت، خدا را ياد مى‏کرد و چون به قبر نزديک شد، گفت: دستم را روى قبر بگذار و من گذاشتم. او روى قبر افتاد و غش کرد. من مقدارى آب بر او پاشيدم و چون به ‏هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين(ع). سپس گفت: آيا دوستى پاسخ دوستش را نمى‏دهد؟! و افزود: تو چگونه مى‏توانى ‏پاسخ دهى، حال آن‌که رگ‏هاى گردنت را بريده‏اند و ميان پيکر و سرت جدايى افتاده است؟ من شهادت مى‏دهم که تو پسر خاتم پيامبرانى و پسر امير مؤمنانى و پسر هم پيمان تقوا و فرزند هدايتى؛ پنجمين اصحاب کسايى؛ پسر سرور نقيبانى؛ پسر فاطمه، برترين زنان جهانى، چگونه چنين نباشى و حال آنکه پرورده دست سرور پيامبرانى و در دامن پارسايان پرورش يافتى و از پستان ايمان شير خوردى و با اسلام از شير بريده شدى. پس پاکيزه زيستى و پاکيزه مردى. اما دل‏هاى مؤمنان در فراق تو ناخوش است، در حالى که در خوبى حال تو شک ندارد. سلام و خوشنودى خداوند بر تو باد. من گواهى مى‏دهم که تو به ‏همان راهى رفتى که برادرت يحيى بن زکريا رفت.

آنگاه چشم‏ها را دور قبر گرداند و گفت: سلام بر شما که در راه حسين(ع) فدا شديد و در رکابش جان باختيد. گواهى مى‏دهم ‏که شما نماز را به پا داشتيد و زکات را پرداختيد، به معروف امر و از منکر نهى کرديد. با کافران جهاد کرديد و آن قدر خداى را عبادت کرديد تا مرگتان فرا رسيد. به خدايى که محمّد(ص) را به پيامبرى برگزيد، سوگند که ما نيز در آنچه انجام داديد شريکيم.
عطيه گويد: به او گفتم: اى جابر چگونه؟ و حال آن‌که ما در دشتى فرود نيامديم و از کوهى بالا نرفتيم و شمشيرى نزديم و اين‏ گروه ميان سرها و پيکرهايشان جدايى افتاده است؛ فرزندانشان يتيم و زنانشان بيوه شده‏اند!
گفت: اى عطيه! از حبيبم رسول خدا(ص) شنيدم که فرمود: هر کس گروهى را دوست بدارد با آنان محشور مى‏گردد و هر کس از کار گروهى راضى باشد، با آنان شريک است. به خدايى که محمّد را به حقّ به پيامبرى برگزيد، نيت من و نيت يارانم بر آن کارى است که حسين(ع) و يارانش کردند. مرا به‏ سوى خانه‏هاى کوفه ببر. چون پاره‏اى راه رفتيم، گفت: اى عطيه! گمان ندارم که پس از اين سفر تو را ببينم، آيا مى‏خواهى که ‏تو را وصيتى کنم؟ دوست بدار دوستدار آل محمد(ص) را تا هنگامى که دوستشان مى‏دارد و دشمن بدار دشمن آل ‏محمد(ص) تا هنگامى که دشمنشان مى‏دارد؛ هر چند روزه‏دار و نمازگزار باشد. با دوست‏دار محمّد و آل محمّد(ص) مهربانى کن، چرا که اگر بر اثر گناه فراوان يک گامش بلغزد، با محبّت آنان گام ديگرش ثابت مى‏ماند (و جبران مى‏گردد). دوستدار آنان به بهشت و دشمنانشان به دوزخ بازمى‏گردند.

در اين نقل چند نکته جاى تأمل دارد:
1. عظمت معرفت جابر و اين به خاطر معرفت بالايى بود که نسبت به منزلت اهل بيت محمد(ص) داشت.
2. داشتن موضع مهم؛ آنجا که جابر، دشمنان امام حسين(ع) را در زمره ملحدان به شمار آورد.
3. ادب جابر نسبت به ابا عبد الله(ع) و اين نتيجه کمال معرفت وى بود. از اين رو، مى‏بينيم که نخست غسل مى‏کند و سپس ‏بدنش را با مشک خوشبو مى‏سازد، آن گاه در هر گامى خدا را ياد مى‏کند. پس از لمس قبر بى‏هوش مى‏شود و سپس سه بار فرياد يا حسين سر مى‏دهد. نيز فرازهاى زيارتش، نشانگر ميزان معرفتى که نسبت به رسول خدا(ص) و جانشين و نوه‏اش دارد.

4. از اين نقل چنين استفاده مى‏شود که جابر پس از زيارت به طرف خانه‏هاى کوفه رفت و از ديدارش با امام زين العابدين(ع) و ديگر اعضاى خانواده حسين(ع) چيزى گفته نشده است. تحقيق در اين باره خواهد آمد.
سيدبن طاووس، کيفيت زيارت جابر از قبر ابا عبدالله الحسين(ع) و ياران باوفايش را به تفصيل آورده است که آن را به طورکامل در اينجا نقل مى‏کنيم:

گويد: عطا گفت: روز بيستم صفر با جابربن عبدالله همراه بودم. چون به غاضريه رسيديم، در نهر آنجا غسل کرد و لباس ‏پاکيزه را که همراه داشت پوشيد. آن گاه به من گفت: اى عطا! آيا عطرى با خود دارى؟ گفتم: مشک دارم. سپس سر و ديگر اعضايش را با آن خوشبو کرد و پياده رفت تا نزد سر حسين(ع) رسيد و سه بار تکبير گفت و از هوش رفت. چون به هوش آمد، شنيدم که مى‏گويد: سلام بر شما اى خاندان خدا! سلام بر شما، اى برگزيدگان خدا! سلام بر شما، اى برگزيدگان از آفريدگانش! سلام بر شما، اى سرور سروران! سلام بر شما، اى شيرهاى بيشه! سلام بر شما، اى کشتى‏هاى نجات! سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد، اى اباعبد‌الله!

سلام بر تو اى وارث علم انبيا! سلام بر تو اى وارث آدم برگزيده خداوند! سلام بر تو، اى وارث نوح، پيامبر خدا! سلام بر تو اى ‏وارث ابراهيم، دوست خدا! سلام بر تو، اى وارث اسماعيل، قربانى خدا! سلام بر تو، اى وارث موسى، هم‏سخن با خدا! سلام‏ بر تو، اى وارث عيسى، روح‌الله! سلام بر تو اى فرزند محمد مصطفى(ص)! سلام بر تو، اى فرزند على مرتضى! سلام بر تو، اى ‏فرزند فاطمه زهرا! سلام بر تو، اى شهيد و پسر شهيد! سلام بر تو، اى کشته فرزند کشته! سلام بر تو، اى ولى خدا و فرزند ولىّ ‏او! سلام بر تو، اى حجت خدا و فرزند حجّت او بر بندگانش!
گواهى مى‏دهم که تو نماز را به پاداشتى و زکات را پرداختى و به معروف امر و از منکر نهى کردى، با پدر و مادرت نيک کردى، با دشمنانت جهاد کردى. گواهى مى‏دهم که تو سلام را مى‏شنوى و به آن پاسخ مى‏دهى؛ و اين‌که تو حبيب، دوست، نجيب، برگزيده، و پسر برگزيده خدايى.

تو را با شوق زيارت کردم، پس نزد خداوند از من شفاعت کن، اى آقاى من! من به وسيله جدّ تو، سرور پيامبران و پدرت سرور جانشينان و مادرت سرور زنان جهان نزد خداوند شفاعت مى‏طلبم. خداوند کسانى که تو را کشتند و آنها را که بر تو ستم‏ کردند و با تو دشمنى ورزيدند و کينه‏ات را به دل گرفتند، از نخستين و آخرين لعنت کند.
آن گاه روى قبر خم شد و گونه‏ها را به آن ساييد و چهار رکعت نماز گزارد. سپس بر سر قبر على بن الحسين(ع) آمد و گفت: سلام‏ بر تو، اى مولاى من و پسر مولاى من! خداوند قاتل تو را بکشد! خداوند آن را که بر تو ستم کرد بکشد! من با دوستى شما به ‏خداوند نزديکى مى‏جويم و از دشمنانتان نزد خداوند بيزارى مى‏جويم.

سپس آن را بوسيد و دو رکعت نماز به جاى آورد و رو به قبور شهيدان کرد و گفت: سلام بر ارواح اقامت گزيده در کنار قبر ابا عبد الله(ع). سلام بر شما، اى شيعيان خدا و شيعيان رسول او و شيعيان اميرمؤمنان و حسن و حسين! سلام بر شما، اى پاکيزگان. سلام بر شما، اى هدايتگران. سلام بر شما اى نيکان! سلام بر شما و بر فرشتگانى که پيرامون ‏قبرهايتان مى‏چرخند. اميدوارم خداوند ما و شما را در جايگاه رحمتش در زير عرش جاى دهد.

سپس کنار قبر عباس فرزند اميرمؤمنان(ع) آمد و ايستاد و گفت: سلام برتو اى ابا القاسم! سلام بر تو، اى عباس بن على! سلام بر تو، اى پسر اميرمؤمنان. گواهى مى‏دهم که تو نصيحت فراوان ‏کردى و امانت را ادا کردى و با دشمن خود و دشمن برادرت جهاد کردى. درود خداوند بر روح پاکت و خداوند به تو پاداش ‏بهترين برادر را عنايت فرمايد.
پس دو رکعت نماز گزارد و به درگاه خداوند دعا کرد و رفت.

اين زيارت، حاکى از ميزان عظمت و معرفت و منزلت والاى اين صحابى بزرگ است.

                                                                                                                                                محمدامين پوراميني

 نوشته شده توسط مخبر الدوله در پنجشنبه 9/12/1386 و ساعت 1:39 عصر | نظرات ديگران()

 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[9/12/1386- 1:39 ع] نخستين زاير حسيني
[3/7/1386- 12:37 ع] «بازتاب»، از آغاز تا پلمپ
[3/7/1386- 12:34 ع] تحقق آرزوي رياست‌جمهوري و پلمب دفتر «بازتاب»
[28/6/1386- 5:43 ص] ما بنزين نمي‌خوايم يالله
[28/6/1386- 5:34 ص] خبرنامه بازتاب - سه شنبه 27/06/1386
[27/6/1386- 5:13 ص] خبرنامه بازتاب - دوشنبه 26/06/1386
[27/6/1386- 5:5 ص] خبرنامه بازتاب - 25/06/1386
[27/6/1386- 5:3 ص] خبرنامه بازتاب - 24/06/1386
[23/6/1386- 2:44 ص] خبرنامه بازتاب - 22/06/1386
[23/6/1386- 2:36 ص] خبرنامه بازتاب - 21/06/1386
[21/6/1386- 5:43 ص] مهدکودک‌ها اسلامي مي‌شوند!!!!!!!
[21/6/1386- 5:33 ص] خبرنامه بازتاب - 20/06/1386
[21/6/1386- 5:25 ص] خبرنامه بازتاب - 19/06/1386
[21/6/1386- 5:23 ص] خبرنامه بازتاب - 18/06/1386
[21/6/1386- 5:0 ص] پدر ورزش ايران، سلام!
[آرشيو شده ها]
:جستجو

بالا

بالا

mi118.com